تبلیغات
.:: آرزوی بارانی ::.


 

 



پنجشنبه 15 تیر 1385

سحرگاهیست و من با قلبی اکنده از درد

و غروری که برای عشق تو شکسته

این چنین خودم را تفسیر می کنم

من از چشمان شبنم زده مهتاب امده ام

از کنار جوانه های عشق

وطنین قلب شکسته ام و چشمان باران خورده ام، آمده ام

تا دوباره در اغوشت بگیرم

و برایت از تنهایی شبهای غربت بگویم

از احساس باران هنگام لمس زمین

از ارامش موجهای دریا

واین را می گویم

من بی تو مثل شاخه ای خشک می مانم

به تک درختی بی بار در کویر تشنه بی تو به ترانه ای می مانم

که بر لب هیچ کس نمی نشیند

پس مرا پذیرا باش ای هستی من


نوشته شده توسط محمد عا لی پور در پنجشنبه 15 تیر 1385 و ساعت 01:07 ق.ظ | نظرات ()

log