تبلیغات
.:: آرزوی بارانی ::.


 

 



پنجشنبه 12 مرداد 1385

تا امدنت بگذار قصه یافتن تو را برای

 کسانی که هنوز

 پی گمشده خود هستند بگویم

بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم

انجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان

 دعوت می کنند

 من تو را میان گلهای باغچه یافتم

 تا انجا که هر روز شبنمی خندان

 به گلها سلام میدهند

من تو را میان قاصدکهایی یافتم

که هر روز برای دوستدارانت نوید

شادی و امید را می دهند

در انتظارت ای ترانه نامفهوم

 کفشهای غیرتم را در می اورم

و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم

 تا شاید که تاولهای قلبم را باور کنی 


نوشته شده توسط محمد عا لی پور در پنجشنبه 12 مرداد 1385 و ساعت 12:08 ب.ظ | نظرات ()

log