تبلیغات
.:: آرزوی بارانی ::.


 

 



شنبه 3 آذر 1386

تنهایی...

در واپسین لحظات و در اوج سکوت و تنهای ام

صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد

باز شب می شود و من از سیاهی می هراسم

و باز دل خسته از فراق عشق می گریم

و بر تلخی تمام غمهای زندگی ام

اشک می ریزم

وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم

چشمانم را می بندم و در سفید رنگی ارامش بخش

چشمان تو را می بینم

و صدای تو را مرور می کنم

با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام

با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد

تو رفتی و من به یادت

با غنچه های گل نرگس،با حیاط خانه

با غم و غربت خودم

همدم و هم زبان شدم

بیا که دلتنگ توام

دل شکسته ام را فراموش نکن

همیشه با خودم فکر می کنم

و در هر رهگذری تو را می بینم

و با توانی که از دوستی ها می گیرم از کنارت می گذرم

من به یاد تو هستم

تو هم مرا در یاد خودت داشته باش


نوشته شده توسط محمد عا لی پور در شنبه 3 آذر 1386 و ساعت 11:11 ق.ظ | نظرات ()

log