تبلیغات
.:: آرزوی بارانی ::.


 

 



.
سه شنبه 15 بهمن 1387

دل بی قرار...

دوباره تنها شده ام

 دوباره دلم هوای توراکرده است

خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم

به یاد شبی می افتم که تورا میان شمع ها دیدم

دوباره می خواهم به سوی تو بیایم

توراکجامی توان دید؟

دراواز شب اویزهای عاشق؟

درچشمان یک اهوی مضطرب ؟

درشاخه های مرجان قرمز؟

درسلام دختربچه ای که تازه نام تورایادگرفته است؟

دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند

 برای تونامه بنویسم

 و تو نامه هایم رابخوانی

 وجواب انها را به نشانی همه غریبان جهان بفرستی

ای کاش می توانستم تنهاییم رابرای تو معنا کنم 

و ازگوشه های افق برایت اواز بخوانم

می ترسم روزی نتوانم بنویسم ودفترهایم خالی بمانند

وحرف های ناگفته ام هرگزبه دنیا نیایند

می ترسم نتوانم بنویسم وکسی ادامه سرودقلبم رانشنود

می ترسم نتوانم بنویسم 

واخرین نامه ام درسکوتی محض بمیرد 

وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود

دوباره شب دوباره طپش این دل بی قرارم

 دوباره سایه حرفهای تو

که روی دیوار و به رو می افتد

دلم می خواهد همه دیوارها پنجره شوند

 ومن تورادرمیان چشمهایم بنشانم

دوباره تنهایی ودوباره خودکاری که باهمه ابرهای عالم پرنمی شود

دوباره شب دوباره یادتو

که این دل بی قرار رابیدار نگه داشته است

دوباره شب دوباره تنهایی دوباره سکوت

 ودوباره من و یک دنیا خاطره....


نوشته شده توسط محمد عا لی پور در سه شنبه 15 بهمن 1387 و ساعت 08:59 ب.ظ | نظرات ()

log