تبلیغات
.:: آرزوی بارانی ::.


 

 



.
پنجشنبه 25 تیر 1388

با تو ،من...

و ای باران،باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه كسی نقش تو را خواهد شست

ای عزیز من،بی تو چه سخت است كه من جز كلمات چاره دیگری نداشته باشم

هر چند عزیزی چون تو را دارم و غمی ندارم

پس با تو بودن را با نگارش و چهره ات به هم امیخته

و به تو از تو می نویسم

با تو من همه رنگهای این سرزمین را اشنا می بینم

و تو اهوان این صحرا كودكان همبازی منند

با تو كوهها حامیان وفادار منند

با تو من بهار می رویم

با تو من در عطر یاسها پخش می شوم

با تو من در هر تندر فریاد شوق می كشم

با تو من عشق را،شوق را،زندگی را

و مهربانی پاك خداوندی را می نوشم

با تو من در غربت این صحرا،در سكوت این اسمان

و در تنهایی این بی كسی غرق شوق و خروش و جمعیتم

پس وجودت همیشه زلال و پاك و همیشه در جریان است

تقدیم به همسر عزیزم


نوشته شده توسط محمد عا لی پور در پنجشنبه 25 تیر 1388 و ساعت 09:46 ق.ظ | نظرات ()

log