تبلیغات
.:: آرزوی بارانی ::.


 

 



.
شنبه 11 مهر 1388

تو را دوست دارم...

بگذار یك بار دیگر در قلب تو به دنیا بیایم

بگذار یك بار دیگر عاشق بشوم و پا برهنه در آسمان راه برم

این هوای دم كرده را كنار بزن!

بوسه های خاك گرفته را از پستو بیرون بیاور!

دستی به صدای خسته ام بكش

بگذار یك بار دیگر به تو سلام كنم

سلام به ساعت شش صبح كه سایه تو را از خورشید می گذرد

و ستاره های خواب آلود را بیدار می كند

سلام به یكایك انگشت های تو كه می توانند

 نقاشی های مغموم مرا از شیشه های مه گرفته پاك كنند

سلام به اتوبوسی كه نفسهای گرم تو را

با خود به دور دست می برد

بی تو به سفر نخواهم رفت

نگاه تو در هیچ چمدانی جا نمی گیرد

بی تو خوابهای مشوش من تعبیر نخواهد شد

و كسی ترانه هایم را در چهار راه خاطره زمزمه نخواهد كرد

بگذار كلمات مرده ام را درون صدفهای صورتی جای دهم

و انقدر نگاهت كنم كه گونه هایم به رنگ نارنجها شوند

بگذار قبل از اینكه اخرین سیب به زمین بیفتد نام تو را یاد بگیرم

بی تو بیدار نخواهم شد

 و صورتم را در رود خانه های عاشق نخواهم شست

بی تو گیتارها گنگ خواهند ماند

 و بوته های نعناع خشك خواهند شد

بگذار دهان به دهان خوانده شوم تا به دهان شیرین تو برسم

انگاه جمله ای كوتاه شوم در دفتر یاداشت تو:

برای تو با تو در كنار تو خواهم زیست و دوست داشتن را

با تو به اوج می برم


نوشته شده توسط محمد عا لی پور در شنبه 11 مهر 1388 و ساعت 07:47 ق.ظ | نظرات ()

log