تبلیغات
.:: آرزوی بارانی ::.


 

 



.
شنبه 8 آبان 1389

به خاطر تو...

به خاطر تو خورشید را قاب می كنم و بر دیوار دلم می زنم

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر تو كلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم

به خاطر تو دستهایم را آیینه می كنم و بر طاقچه یادت می گذارم

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید

به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را

چون نهری گوارا نوشید

به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت

به خاطر روی زیبای تو بود

كه نگاهم به روی هیچ كس خیره نماند

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

كه دست هیچ كس را در هم نفشردم

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

كه حرفهای هیچ كس را باور نداشتم

به خاطر دل پاك تو بود

كه پاكی باران را درك نكردم

به خاطر عشق بی ریای تو بود

كه عشق هیچ كس را بی ریا ندانستم

به خاطر صدای دلنشین تو بود

كه حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

عزیزم...

عشق را در تو  ، تو را در دل ، دل را در موقع تپیدن 

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت ، سکوت را در شب ، شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را

 به خاطر تو دوست دارم
 


نوشته شده توسط محمد عا لی پور در شنبه 8 آبان 1389 و ساعت 10:31 ق.ظ | نظرات ()

log